تبليغاتX
قمار عاشقانه

قمار عاشقانه

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش --- بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

آره این روزها دارم بزرگ می شم

خیلی سخته آخه واقعا این عالم بزرگی و این حرف ها از توان من خارجه سخته ولی چه کنم چاره ای نیست

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 12:38  توسط مطهره   | 

از ۱۸ ماه بدم می آید

مثل ۱۸ تیر که جرایان کوی دانشگاه بود

مثل ۱۸ تیر که یه تصادف بد شد و ۳تا از بهنرین ها را از دست دادم

مثل ۱۸ تیر که لاله و لادن بعد از کلی تلاش برای زندگی کشته شدن

و یه روز هم مثل ۱۸ خرداد دیشب که با کلی خوبی و نشانه های خوب ولی با گریه تموم شد

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 17:55  توسط مطهره   | 

دیروز یعنی هم صبحش هم ظهرش هم شبش من منتظر بودم تا فراخوانده بشم برای بودن  اما تمام لحظات گذشت و من فراخوانده نشدم

 

همین

 

ماچ ماچ

 

مطی

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 11:37  توسط مطهره   | 

منو ببخش عزیزمن!

بین من و تو فاصله اس

یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم

تو واسه چی در میزنی؟

 

این در سرد لعنتی

 شاید نخواد که وا بشه

قلبتو بردار و برو

 قطار داره سوت میکشه

 

منو ببخش عزیزمن!

اگه میگم باهام نمون

دستای خالیمو ببین

آخر قصه رو بخون

 

ترانه ای رو که برات

 گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم

 زخم دلم رو دوختمش

 

همسفر شعروجنون

 مرد فقیر عالمم

تو عشقتو از من بگیر

 من واسه تو خیلی کمم

 

 

این شعر و وقتی با یونان همکار بودم خوندم و امروز یادش کردم به نظرم فوق العاده است

 

ماچ ماچ

 

مطی

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 18:30  توسط مطهره   | 

سخته خلاف جهت آب حرکت کردن

گاهي فکر مي کنم که توان کودکانه‌ام را براي خلاف حرکت کردن دارم از دست مي‌دهم

اما من مطهره‌ام و بايد تا آخر خط سر تصميم خودم باشم اميدوارم به ضررم تموم نشه

از ديشب يه موج جديد شروع شده که بعد از انتخابات و کم شدن کارهاي من به طوفان تبديل مي‌شه.

اميدوارم نشکنم و نشکونم

 

ماچ ماچ

 

مطي

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 10:42  توسط مطهره   | 

بارها تصميم گرفتم که کس و به جز مامانم دوست نداشته باشم

آخه دوست داشتن کار سختي و حوصله زياد مي خواد که من ندارم

دوست داشتن يعني سکوت

                 يعني صبر

                          يعني کور و کر شدن

يعني همش خنده خنده خنده چون دوستش داري

اما من مي دونم که دارم وارد اين جريان مي شم و دوستش خواهم داشت براي همين از خودم و دوست  داشتن هام بدم مي‌ياد .

قرار اين نبود کهمن يه روزي دوست داشته باشم يا عاشق بشم

 

 

 

 

 

 

 

ماچ ماچ

 

 

مطي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 14:25  توسط مطهره   | 

این روزها که می گذره خوبم و حس خوبی دارم  و احساس باهم بودم را دارم

حس با تو بودن حس خوبی

 

این روزها من باید بزرگ بشم

ماچ ماچ

 

مطی

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 17:0  توسط مطهره   | 

پرده برمي دارم از آنچه كه فكر مي كنم روزگاري مال او خواهد شد

                 تا گوش هاي زمين و زمان كر شود و دل همه ابرها باراني شود

سكوتم را خواهم شكست اگر دست روزگار دستانم را قطع نكند

 

ماچ ماچ

 

مطي

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 19:45  توسط مطهره   | 

من از یک ماه پیش تصمیم گرفتم که بزرگ بشم و درست تصمیم بگیرم که دیگه زندگی و یه بازی نبینم و خلاصه یه ذره ادای بزرگترا رو در بیارم خیلی سخت بود و شاید بهتره بگم هست.

بی خوابی- کم غذایی و کم کردن وزنم کمترین چیزی که از این تصمیم بهم رسیده و کلی چیزای دیگه.

اما من مطهره ام و تصمیم گرفتم و سر حرف خودم هسسسسسسسسسسسستم شاید اشتباه باشه شاید هم نه اگه اشتباه بود قول می دم با صدای بلند بگم که خوردم و اگر هم که نباشه که خر خودم و سوارم .

فعلا

ماچ ماچ

مطی و تصمیم کبراش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 17:8  توسط مطهره   | 

نمی دونم چی بنویسم یا حتی چی باید بنویسم اما پر از حرفم که حتی نمی دونم از کجا باید شروع کنم.

این روزها با تمام روزهای زندگی ام فرق می کنه همش متفاوت و غیر قابل پیش بینی است و پر از استرس

همین

 

مطی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 17:20  توسط مطهره   |